تبليغاتX
تو دل برو
تو دل برو



اسیر ؟

پرسید که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است ؟

تنها دقایقی چند تأخیر کرده است ؟

گفتم امروز هوا سرد بوده است ؟

شاید مؤعد قرار تغییر کرده است ؟

آینه خندید به سادگیم و گفت ؟

احساس پاک تو را زنجیر کرده است ؟

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی ؟

گفت خوابی سالها دیر کرده است ؟

در آینه به خود نگاه میکنم ؟

عشق او عجیب مرا پیر کرده است ؟

راست گفت آینه که منتظرنباش ؟

او برای همیشه دیر کرده است ؟

 

 

آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری

آخه مگه حرفی زدمٍ‌‌ ، زخم زبونی میزدم

آره همش بهونه بود ، مسأله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود ، کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم ، رها کن این تن منو

الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده ، یارتو تنها نذاری

که مثل من اسیربشه ، آواره از خونه بشه

منم یه قول بهت میدم ، یه روز فراموشت کنم

قلبم و سنگینش کنم ، عشقتو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم کسی و نفرینش کنی

بگو که مثل من بشه ، زجر جدایی بکشه

 

 

آنقدر عرض کوچه را در انتظارت قدم زدم که یادم رفت کدام سمت کوچه بن بست است . حالا دیگر در هر طرف بیایی فرقی نمی کنه ... غریبه ای

 

 

یکی یکی میرفتیم و کاتب سرنوشتمان را با خطی زرین می نوشت نوبت به من که رسید قلم از قلمدان افتاد و شکست ، کاتب با خطی تیره و تار نوشت اسیر سرنوشت

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 توسط امید و امیر |

Love

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط امید و امیر |



سلام به همه شما دوباره اومدم البته
من امید هستم ، 20 ساله ، متولد اردیبهشت ، اهل هنر و گرافیک ، دوست داشتنی و تو دل برو
art_graphic_10@yahoo.com
09122530702

art_graphic_10@yahoo.com

اردیبهشت 1388
مهر 1387

اسیر ؟
Love

RSS 2.0

Designed By ParsTheme